تبليغاتX
world

world

برای جنس نرينه
«استفاده از جوراب»
تخت خواب رو آماده کنيد
تمام تن و سرتونو ببريد زير پتو
خيلي آروم نوک انگشتاتونو از زير پتو بيرون بياريد و جوراباتونو ببريد زير پتو
هيچ راه نفوذی برای هوا نذاريد
يک ساعت بعد... شما مرديد
خدا رحمتتون کنه

برای جنس مادينه
« سوء استفاده از موش»
تخت خواب رو مرتب کنيد
بريد زير پتو
اتاق حتما کاملا تاريک و ساکت باشه
حالا چشماتونو ببنديد و فرض کنيد يه موش خوشگل داره روی تنتون راه ميره
خواهش می‌کنم جيغ نزنيد و بدون سر و صدا از وحشت زياد بميريد
مرسی
توی جهنم می‌بينمتون
يه جور خودکشی که بيشتر بين شکمو‌ها رواج داره استفاده از خوراکی برای مردنه. اين نوع خودکشی خيلی حال داره چون حداقل گشنه نميميری! و خوبی مهم ترش اينه که به سر منزل مقصود هم نمی‌رسی و معمولا زنده می‌مونی. نمونه‌اش اينكه: يه بنده خدايي که با سی‌تا قرص ديازپام خودکشی کرد و دور و بری‌ها به هوای اينکه مرده خاکش كردند و يارو بعد از دو سه روز خواب ملس چشاشو باز کرد وديد: ای دل غافل... همه جا سياهه و يه موش هم داره انگشت پاشو می‌جوه. زنده بگوری خداييش وحشتناکه.

در ضمن بگم که کسی که برا عشق خودکشی کنه اخره الاغیش رو میرسونه

که البته بلانسبت شما الاغ کم نیس

 

 

+نوشته شده در ساعت16:14توسط NONO | |

آدامس : تنها چیزی که توی دهان خانم ها بند می شود
احمق: کسی که دختر همسایه را در تاریکی نبوسد
ادب : یعنی کمک به یک خانم زیبا در عبور از خیابان حتی اگر به کمک احتیاج نداشته باشد
ازدواج : قمار زندگی است و در قمار معمولا برد با کسی است که بیشتر تقلب کند!!
الکل: مایه گرانبهایی که همه چیز را محفوظ نگاه می دارد مگر اسرار را
اوراقچی : تنها موجودی که زنها را بهترین رانندگان دنیا میداند
ایده آل : شوهری که بتواند با زنش بهمان دقت و ملایمتی که در مورد اتومبیل تازه اش دارد رفتار کند
بزبیار : فلک زده ای که زنش زشت و کلفتش بیریخت باشد
وسه : تصادفی که فقط یک سیلی به آدم ضرر می زند
بیست سالگی : دورانی که پسر ها دنبال معشوقه می گردند دختر ها دنبال شوهر
خسیس : کسی که وقتی خانه اش آتش می گیرد برای اینکه پول تلفن ندهد تا اداره آتش نشانی بدود
خوش بین : مردی که تصور کند وقتی زنی پای تلفن خداحافظی کند گوشی را خواهد گذاشت
دوران تجرد : دورانی که معمولا برای مردها بعد از ازدواج شروع می شود
رفیق : کسی که همیشه به شما مقروض است
زوج ایده آل : شوهر کر و زن لال
سوءظن : سعی در دانستن چیزیکه بعدا" انسان آرزو می کند ای کاش آنرا نمی دانست
سرخ پوست : مرد خوشبختی که وقتی زنش اورا می بوسد صورتش ماتیکی نمی شود
سنجاق قفلی : تنها قفلی که بدون کلید باز می شود
مرد مجرد : کسی که هنوز عیوبی دارد که خود نمی داند
معجزه : دختر خانمی که زنگ آخر جیم شود و به سینما نرود
هالو : شوهری که دستکش ظرفشویی را بجای اندازه دست خودش اندازه دست خانومش می خرد

+نوشته شده در ساعت22:43توسط NONO | |

در روزگارهاي قديم جزيره اي دور افتاده بود که همه احساسات در آن زندگي مي کردند: شادي، غم، دانش عشق و باقي

احساسات . روزي به همه آنها اعلام شد که جزيره در حال غرق شدن است. بنابراين هر يک شروع به تعمير قايقهايشان

کردند.

اما عشق تصميم گرفت که تا لحظه آخر در جزيره بماند. زمانيکه ديگر چيزس از جزيره روي آب نمانده بود عشق تصميم گرفت

تا براي نجات خود از ديگران کمک بخواهد. در همين زمان او از ثروت با کشتي يا شکوهش در حال گذشتن از آنجا بود کمک

خواست.

“ثروت، مرا هم با خود مي بري؟”

ثروت جواب داد:

“نه نمي توانم. مفدار زيادي طلا و نقره در اين قايق هست. من هيچ جايي براي تو ندارم.”

عشق تصميم گرفت که از غرور که با قايقي زيبا در حال رد شدن از جزيره بود کمک بخواهد.

“غرور لطفاً به من کمک کن.”

“نمي توانم عشق. تو خيس شده اي و ممکن است قايقم را خراب کني.”

پس عشق از غم که در همان نزديکي بود درخواست کمک کرد.

“غم لطفاً مرا با خود ببر.”

“آه عشق. آنقدر ناراحتم که دلم مي خواهد تنها باشم.”

شادي هم از کنار عشق گذشت اما آنچنان غدق در خوشحالي بود که اصلاً متوجه عشق نشد.

ناگهان صدايي شنيد:

بيا اينجا عشق. من تو را با خود مي برم.”

صداي يک  بزرگتر بود. عشق آنقدر خوشحال شد که حتي فراموش کرد اسم ناجي خود را بپرسد. هنگاميکه به خشکي رسيدند

ناجي به راه خود رفت.

عشق که تازه متوجه شده بود که چقدر به ناجي خود مديون است از دانش که او هم از عشق بزرگتر بود  پرسيد:

” چه کسي به من کمک کرد؟”

دانش جواب داد: “او زمان بود.”

زمان؟ اما چرا به من کمک کرد؟”

دانش لبخندي زد و با دانايي جواب داد که:

“چون  تنها زمان بزرگي عشق را درک مي کند.”

 

+نوشته شده در ساعت20:37توسط NONO | |

To laugh without a reason.
بدون دليل بخندي


To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفي بشنوي كه يك نفر داره از شما تعريف مي كنه


To wake up and realize it is still possible to sleep for a
couple of hours.
از خواب پاشي و ببيني كه چند ساعت ديگه هم مي توني بخوابي !


To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگي رو گوش كني كه شخص خاصي رو به ياد شما مي ياره


To be part of a team.
عضو يك تيم باشي


To watch the sunset from the hill top.
از بالاي تپه به غروب خورشيد نگاه كني


To make new friends.
دوستاي جديد پيدا كني


To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person.
وقتي "اونو" ميبينيد دلت هري بريزه پايين !


To pass time with your best friends.
لحظات خوبي رو با دوستانت سپري كني


To see people that you like, feeling happy.
كساني رو كه دوستشون داري رو خوشحال ببيني

 


See an old friend again and to feel that the things have not changed.
يه دوست قديمي رو دوباره ببينيد و ببينيد كه فرقي نكرده


To take an evening walk along the beach.
عصر كه شد كنار ساحل قدم بزني

+نوشته شده در ساعت12:0توسط NONO | |

To fall in love
عاشق شدن


To laugh until it hurts your stomach.
انقدر بخندي كه دلت درد بگيره


To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اينكه از مسافرت برگشتي ببيني هزار تا ايميل داري


To go for a vacation to some pretty place.
براي مسافرت به يك جاي خوشگل بري


To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از راديو گوش بدي


To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بري و به صداي بارش بارون گوش بدي


To leave the Shower and find that the towel is warm

از حموم كه اومدي بيرون ببيني حو له ات گرمه !


To clear your last exam.
آخرين امتحانت رو پاس كني


To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.
كسي كه معمولا زياد نمي بينيش ولي دلت مي خواد ببينيش بهت تلفن كنه


To find money in a pant that you haven't used since last year.
توي شلواري كه تو سال گذشته ازش استفاده نمي كردي پول پيدا كني


To laugh at yourself looking at mirror, making faces.

 براي خودت تو آينه شكلك در بياري و بهش بخندي !!!


Calls at midnight that last for hours.
تلفن نيمه شب داشته باشي كه ساعتها هم طول بكشه

+نوشته شده در ساعت13:17توسط NONO | |

به نام بزرگترین حامی موج سبز

در خواب بودم در عالمی عجیب ناگهان صدایی مرا بخود اورد فرزندم..........

من که متوجه صدا شده بودم به دنبال صاحب صدا گشتم ولی اثری از اون کس نبود بار دیگر صدایم کرد

گفتم تو کی هستی ؟ جواب داد  من خدای تو هستم .........

هر سئوالی داری بپرس.......................

من که از ترس به لرزه افتاده بودم بعد از یک نفس عمیق سئوالی که همیشه در دهن داشتم پرسیدم

از خدا پرسیدم خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد ؟

خدا جواب داد:        گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر

                                   با اعتماد زمان حال رو سپری کن

                                             بدون ترس برای اینده ات اماده شو  

                                                        وترس را به گوشه ای انداز

                                                          ایمان را نگهدار   شک هایت را باور نکن

                                                                         وهیچگاه به باورهایت شک مکن

بعد از  این حرف ها از خواب پریدم و از ان لحظه به بعد فهمیدم

زندگی شگفت انگیز است                      فقط اگر بدونی چطور باید زندگی کرد 

بعد از سالها انچه از زندگی اموختم در سه کلمه خلاص می شود 

.

.

.

زندگی ادامه دارد.....................................         

+نوشته شده در ساعت21:54توسط NONO | |

از میان زمین کوه جنگل اسمان و اب

اسمان رو انتخاب می کنم زیرا مضحر پاکیست

جایگاه ستارگان و اسطورهای بزرگ است...............

وجایگاه خداوند ............وبهشت پیشه خداوند است ................

از پدرم پرسیدم مادرم کجاست پدرم جواب دا د در بهشت ..................

پرسیدم بهشت کجاست گفت در پیش خدا .....................................

پرسیدم خدا کجاست ؟ پدر با مکثی کوتاه جواب داد خدا در قلب من تو همه

ولی جایگاه اصلیش در اسمان است .

گفتم اسمان یعنی مادرم به اسمان رفته است ؟!!!!!!!!!!

جواب داد بله فکر می کنم ...............

از پدر پرسیدم بهشت در کدام سمت اسمان است . پدر گفت برای چه می خواهی بدونی ؟ گفتم می خواهم بدانم تا هر وقت دلم براش تنگ می شود رویم را به ان قسمت بکنم و باهاش حرف بزنم ..........

پدر باخنده به هوای کاری رفت ..اما من دیدم هنگام رفتن چشمانش را ابری از غم فرا گرفت  ونم نم شروع به باریدن کرد ..............

بعد از ان حرفها از هرکه پرسیدم بهشت کجاست جوابم را نداد

تا اینکه مادر بزرگ گفت تمامی عرشه اسمان جایگاه بهشت است تو می توانی رویت را به هر طرف که می خواهی بکنی و با مادرت حرف بزنی...................

از ان لحظه بود که همدم و مونسم اسمان شد و برای این است که از میان زمین کوه جنگل اسمان واب اسمان را انتخاب می کنم ......

زیرا به یاد دارم از 5 سالگی برای دردودل با مادرم به اسمان نگاه می کردم وحرفهایم را می زدم.........................................................

+نوشته شده در ساعت21:28توسط NONO | |

                       به نام حق وبا یاد حق

اسمون ابریه دلش گرفته می خواد گریه کنه می خواد فریاد بزنه ولی نمی شه نمی تونه هی بغضش و می خوره بعضی وقتا یه داد کوچیکی هم میزنه ولی بازم نمی تونه

می دونم که نمی دونه بهش فکر میکنم نمیدونه دلم براش می سوزه شاید اگه می دونست راحت میشد ....شاید اگه می دونست بغضش و راحت می شکست و گریه می کرد شاید فریاد میزد ....... شاید شاید شاید .......................

اما اینها فقط شایده یقینی نیست

شاید حتی اگرم میدونست هیچکدوم از این کارها رو نمیکرد ........

ولی (عزیز) همیشه می گفت اگه اسمون بدونه حتی یه نفر به فکرشه راحت گریه میکنه .............

یعنی هیچکی تو این دنیا امروز به فکرش نیست .............

اره انگار امروز اسمون فقط قراره ابری بمونه چون هیچکی بهش فکر نمیکنه تا راحت شه تا گریه کنه یعنی بباره ........بباره

اینها تو ذهنم بود که دیدم اسمون داره گریه می کنه ...........فهمیدم یکی بفکرشه چون  خودمو تو بغله مادرم دیدم که دارم مثه ابر بهار گریه می کنم

..........................................................

+نوشته شده در ساعت20:30توسط NONO | |

يك زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود.

چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود ، تصميم گرفت براي گذراندن وقت كتابي خريداري كند. او يك بسته بيسكويت نيز خريد.

او بر روي يك صندلي دسته دار نشست و در آرامش شروع به خواندن كتاب كرد.

در كنار او يك بسته بيسكويت بود و در كنارش مردي نشسته بود و داشت روزنامه مي خواند.

وقتي كه او نخستين بيسكويت را به دهان گذاشت ، متوجه شد كه مرد هم يك بيسكويت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت.

پيش خود فكر كرد: «بهتر است ناراحت نشوم ، شايد اشتباه كرده باشد.»

ولي اين ماجرا تكرار شد. هر بار كه او يك بيسكويت برمي داشت ، آن مرد هم همين كار را مي كرد. اين كار او را حسابي عصباني كرده بود ولي نمي خواست واكنش نشان دهد.

وقتي كه تنها يك بيسكويت باقي مانده بود ، پيش خود فكر كرد:

«حالا ببينم اين مرد بي ادب چه كار خواهد كرد؟»

مرد آخرين بيسكويت را نصف كرد و نصفش را خورد.

اين ديگه خيلي پررويي مي خواست!

او حسابي عصباني شده بود.

در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام كرد كه زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن كتابش را بست ، چيزهايش را جمع و جور كرد و با نگاه تندي كه به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت.

وقتي داخل هواپيما روي صندلي اش نشست ، دستش را داخل ساكش كرد تا عينكش را داخل ساكش قرار دهد و ناگهان با كمال تعجب ديد كه جعبه بيسكويتش آنجاست ، باز نشده و دست نخورده!

خيلي شرمنده شد!!

از خودش

بدش آمد . . .

يادش رفته بود كه

بيسكويتي كه خريده بود را داخل ساكش گذاشته بود.

آن مرد بيسكويتهايش را با او تقسيم كرده بود ، بدون آنكه عصباني و برآشفته شده باشد

افرین کارش عالی بود

 

+نوشته شده در ساعت15:46توسط NONO | |

سلام خوبید خیلی وقته که اپ نکردم ولی خوب امروز دیگه دل و به دریا زدم و می خوام اپ کنم

وای هر وبلاگی میرم همه اپ ولنتاین کردن اعصاب ادم خورد میشه بابا نا سلامتی خود ما ها هم یه روزی باستانی برای روز عشاق داریم چی بود اسمش.......... اهان سپندارمذگان یا سپندگان بیایید روز به این خوبی 29 بهمن البته روایت در موردش زیاد که تاریخ اصلیش کیه ولی ما با این حرفها کار نداریم تازشم جشن عشاق ما چند صد سال قبل از پیدایش ولنتاین بوده

حالا اصلا بی خی  من اصلا به این روزها اعتقاد ندارم چون عشق پاک و واقعی (البته به نظر من) الان تو این زمونه کمه یا اصلا نیست هر جا بری می بینی دخترا یا پسرا عوض یه دونه کادو صد تا کادو می خرن اونم برای اسم های مختلف پری سانازو.......... از اون ور دخترام از پسرا بد تر فرهاد سامان ساسان و ............

تازه بعضی هام که دیگه سوپرن از این کادو میگیرن می دن به اونکی

واقعا شرم اوره خداییش خجالت نمیکشیم ما ادما

حالا اونایی هم که همدیگرو دوست دارن لازم نیست حتما خودشون رو تو خرج زیاد بندازن به نظر من یه شاخه گل و کلمه ی دوست دارم (البته اگه از ته دل باشه) معرکه ترین کادو تو دنیاست من یه دوست دارم رفته 50 هزار تومان برای دوست پسرش کادو خرید اخر خریته  دیوونه ست هر کی اینکارو بکنه (البته خواهش می کنم به دل نگیرید) ولی بازم می گم اگه کسی رو دوست دارید  زیباترین کادو رو می تونید در یه کلمه خلاص کنید و به محبوبتن بدید  

از حرفهای من نارحت نشید من که می دونم روتون اثر نداره ولی خوب خیلی وقت بود که می خواستم خودم و از بابته این حرفا راحت کنم

شاد باشید از کادو هایی هم که دریافت می کنید لذت ببرید اگه می شه به منم چندتا نظر کادو بدید

 

اوههههههههههه راسی حالا ولنتاین مبارک باشه خوش باشید همیشه به گربه هام سرایت کرده

+نوشته شده در ساعت19:17توسط NONO | |